راستش را بگو
By pasparto
از وقتی اجازه دادی بغلت کنم،
دستهایم صدها کیلومتر به سوی تو درازشدند،
اما حتی تو را لمس هم نکردند،
باز چه کلکی سوارکردهای؟
این ورودی در جولای 29, 2006 در 8:42 ق.ظ و تحت دستههای Uncategorized فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
جولای 29, 2006 در t 9:26 ق.ظ
be yad e mahfel e havaran, dar tarikh 12.19.13.9.2 be taghvim Mayaha.
جولای 31, 2006 در t 12:19 ب.ظ
kheikli vaght ha moghei ke mige baghalam kon manzooresh ine ke aghosheto baz koni na inke dastet ro deraz koni
آگوست 4, 2006 در t 9:04 ق.ظ
من فکر می کنم جهت را اشتباه گرفته ای،
من پشت سرت ایستاده ام.