سیستمهای فازی در نهایت با اجزای غیر فازی ساخته میشوند، فیلترهایی که با تحلیل حوزه فرکانس طراحی شدهاند در حوزه زمان پیادهسازی میشوند، و برنامههای شئگرا در هنگام کامپایل به صورت یک برنامه ساختیافته در میآیند. تمام مسئلههایی که به روشهای بالا حل میشوند راه حلی در روشی قدیمیتر نیز دارند و در نتیجه به همان روشهای قدیمی نیز قابل حل بودند، پس اهمیت فازی، تحلیل حوزه فرکانس، یا شئگرایی در چیست؟
علیرغم تمام تفاوتهایشان، تمام این روشها یک ویژگی مشترک بسیار مهم و ارزشمند دارند، این روشها به ما دیدگاه و منظر جدیدی برای نگاه کردن به مسئله ارائه میکنند، دیدگاهی که ممکن است به فهم و تحلیل بهترمسئله پیش رو کمک کند. وقتی درک مناسبی از مسئله بدست بیاید معمولا میتوان راه حلی برای آن ارائه داد، گرچه ممکن است در تئوری، آن راه حل بهترین راه حل ممکن نباشد اما نهایتا مشکل را تا حد خوبی حل میکند. به نظرم عکس گفته بالا هم جای توجه دارد ، برای بعضی مسئلهها مدتها راهحلی بدست نمیآید، چون از زاویه نادرستی به مسئله نگاه میشود.
ژوئن 8, 2007 در t 6:27 ق.ظ
گفتید دیدگاه مناسب یاد وقتایی افتادم که نمی فهمم باید مساله رو از بالا به پایین نگاه کنم یا برعکس؟؟؟ انقدر انتخابش سخت میشه که میزنم از وسط راه شروع می کنم!!!جواب رو طبیعتا خودتون می تونید حدس بزنید دیگه
ژوئن 8, 2007 در t 6:34 ق.ظ
البته بعضی وقت ها دیدگاه middle outای هم جواب میده
ژوئن 8, 2007 در t 8:22 ق.ظ
Considering that a solved problem is not a problem at all, and that looking at the problem from the right angle will solve it, can we say we CREATE our own problems by choosing to look at a situation the wrong way?
ژوئن 8, 2007 در t 8:40 ق.ظ
That was me! Stupid blogger!
ژوئن 8, 2007 در t 8:46 ق.ظ
I need to make it clear that by “stupid blogger” I meant the blogger COMPANY, not the blogging PERSON.
ژوئن 8, 2007 در t 7:27 ب.ظ
agha kheili jaalebe ha. manam chand vaghte daram be in mozoo fek mikonam. shayad kalle hamun be ham vasle:D
ژوئن 9, 2007 در t 1:06 ب.ظ
مرضیه خانم عزیز
خوبی از بالا نگاه کردن مسئله به خاطر مزایای آن است، اگر مزایایش از هزینه هایش کمتر باشد دیگر ارزش ندارد. اما کلا خوبیش (و شاید تعریفش به نظر من)دیدن جوانب مختلف مسئله و زمینهاش است
فاطمه عزیز
راستش نمی دانم، از یک جهت حرفت شبیه این بودیستهاست، و البته حرفی است که خیلی از فرق و ادیان و مسلکها هم البته میزنند اما شاید در بین بوداییها با تاکید بیشتری گفته شود، اما خب وقتی مسئله خیلی کلی میشود بررسیش هم خیلی سخت میشود
علی عزیز
جدی؟ چه جالب!خیلی عالی میشود تو هم از فکرها و مثالهایت بگویی.
ژوئن 10, 2007 در t 8:11 ق.ظ
یه چیز جالب اینه که آدم می تونه تو بعضی مسائل اون دیدگاه مناسب رو داشته باشه ولی بعضی جاها نه. در حالیکه به نظر می رسه کی که دید مناسبی داره در هر زمینه باید همون دید رو داشته باشه.
ژوئن 10, 2007 در t 10:46 ق.ظ
ye post too weblogam raje be in mozoo neveshtam abdan abzam minevisam
ژوئن 10, 2007 در t 10:54 ق.ظ
من بشدت به اون جمله آخر و بلاهايي كه ممكنه سر آدم بياره علاقمندم!
اگر قبول كنيم كه ممكنه برخي از مسايل ذاتا راه حلي نداشته باشند (فرض محال كه نيست) آن وقت ما از كجا ميتونيم بفهيم كه چرا نميتونيم يك مساله خاص رو حل كنيم:
- از زاويه درستي بهش نگاه نميكنيم؟
- و يا اساسا راه حلي نداره؟
ژوئن 10, 2007 در t 11:15 ق.ظ
مهدی عزیز
دقیقا، باید از این اشتباه دوری کرد
علی جان
ممنونم، خیلی عالی بود
مهرداد جان
این رو بذار کنار برهان گودل اونوقت مسئله جالبتر هم میشه!
ژوئن 10, 2007 در t 11:57 ق.ظ
nazareto raje be ehsase bi savadi kaamelan ghabool daram. oonghad hoze haye mokhatelefe vasi vojood daran ke adam hamash ehsas mikone too ye fazaye la yatanahi gom shode. raje be termodynamique ham ettefaghan ma ye bakhsi too method yae AI dashtim be naame : raisonnement qualitatif oonam kheili ba haale. badbakhti ine adam nemidoone sare kodoome begire ke baghie az dastesh dar nare!
ژوئن 11, 2007 در t 6:32 ق.ظ
اينجا را تازه يافتهام!
“سیستمهای فازی در نهایت با اجزای غیر فازی ساخته میشوند، “
درسته، در نهايت هر مجموعهي فازي با اجزاي كريسپ تعريف ميشه.
اما درحوزهي هوش مصنوعي و يا ادراك آدمي درست برعكسه. همهي مفاهيم كريسپ وقتي درٍشون دقيق بشيم از جزييات فازي تشكيل شدن.
اين رو به خاطر اين گفتم كه حس كردم دنبال توجيهي براي “ابداع” رياضيات فازي ميگردي. تا جايي كه من ميدونم مهمترين كاربردهاي رياضيات فازي در
هوش مصنوعي و سافت كامپيوتينگ و ايناس…
ژوئن 11, 2007 در t 9:35 ق.ظ
تایدی هری عزیز
خوش آمدید!
البته بیش از اینکه بخواهم درباره توجیه ابداع فازی صحبت کنم، میخواستم فازی را در یک مجموعه بزرگتر ببینم، همانطور که شما گفتید ادراک آدمی با مفاهیم فازی نزدیکتر است ، اتفاقا در برنامهنویسی شئگرا هم میگویند ادراک برنامه نویس به نگاه شئگرا نزدیکتر است. حرف اصلی من این بود که این سازگاری با ادراک آدمی باعث میشود مسئله را بهتر یا لااقل آسانتر تحلیل کنیم و –تجربه من لااقل در زمینههای مهندسی این بوده – وقتی درک مناسبی از مسئله بدست بیاید معمولا میتوان راه حلی برای آن ارائه داد که البته ممکن است الزاما بهینه نباشد، اما مقداری از مشکل را حل میکند.
ژوئن 14, 2007 در t 8:06 ب.ظ
خب من که چیزی نمی فهمم.
مارس 27, 2008 در t 3:22 ق.ظ
does anyone knows if there is any other information about this subject in other languages?